شهاب الدين احمد سمعانى

548

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

مسامحت كنيم كوه‌كوه در گذاريم . آخر روزى يحبّهم ما را دست گيرد . مؤمنان سر از خاك برآرند و او ندا مىكند : مرحبا لمقدمكم . مبارك باد آمدن شما . ترا كه بپذيرفت نه به صورت معاملت تو پذيرفت ، بدان تعبيه گاهى پذيرفت كه منظر نظر علم ازلى است . هر چه در عالم چيزى است تبع آن تعبيه است ، درنگر به لطائف اين خطاب ، و دقايق اين عتاب ، كه در محكم كتاب گفت : حم ، تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ . غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقابِ ذِي الطَّوْلِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ . حم ، حم ما هو كائن . آنچه بودنى بود حكم كرده شد . و بعضى گفته‌اند : حا اشارت به حلم است و ميم به ملك . من حلمى دارم بىنهايت و ملكى دارم كه حدّ آن كس نداند . از عجايب حلم من يكى آن است كه اگر صد سال جفا كنى چون عذر خواهى ، گويم : كس را در ميان شفيع مكن تا ندانند كه تو چه كردى 8 . و عجب‌تر از اين اگر به جاى تو جفا كنند ، شفيع خود نينگيزى ، من آن روز كه ترا شفيع بايد ، خود شفيع انگيزم . مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ . و آن روز كه شفيع انگيزم عذر جفاهاى تو با او نگويم ، و اگر نه شفاعت نكند ، حلم من كشد بار جفاى تو ، شفيع نكشد . آن خبر درست است كه روز قيامت بنده‌اى را به دوزخ مىبرند ، مصطفى او را ببيند گويد : يا ربّ امّتى 9 . خطاب آيد كه يا محمّد ندانى كه وى چه كرده است ؟ عدد جفاى بنده با او بگويد ، مصطفى گويد : سحقا سحقا . هلاك بادا هلاك بادا . اينك شفيع تو است چون 10 خبر دهم از جفاى تو ، چنين گويد . تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ * . حلمنا و ملكنا اقتضى تنزيل الكتاب عليكم . نه چنان بود كه چون كتاب فروفرستاديم ندانستيم كه چه خواهى كرد با كتاب ما ، ليكن دانستيم كه خلاف تو در ملك من نقصانى نيارد . غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ . بر قاعدهء عقل چنان بايستى كه توبه مقدّم بودى و غفران مؤخّر ، توبه مؤخّر آمد و غفران مقدّم ؛ گناه بيامرزم / a 185 / و توبه بپذيرم . اى جوانمرد ! اگر گفتى توبه‌پذيرم باز گناه آمرزم ، پنداشتندى تا توبه مقدّم نبود آمرزيدن گناه نبود . گفتم : گناه آمرزم و توبه‌پذيرم . اگر گفتمى توبه بپذيرم باز گفتمى بيامرزم ، توبه علّت گشتى غفران ما را ، و ما كار به علّت نكنيم تا دانند كه چنان كه به توبه آمرزم ، بىتوبه آمرزم . ملوث و آلوده را به درگاه ما بار نيست و به حضرت ما كار نيست . نخست بيامرزم تا چون بر بساط ما قدم نهى ، پاك نهى 11 ؛ پنداشتى كه عذر تو خواستى تا من بيامرزيدم ؛ تا من ترا به